خوابم میاد اما دلم نیومد که ننویسم سه سال پیش در چنین شبی تو یک ساعتی بود که در دستان من گذاشته شده بودی . آن روزها شیرین ترین و تلخ ترین خاطرات من است .امروز تو سه ساله شدی برای اولین بار رفتی که اطااقت را مرتب کنی و واقعا یک چیزهایی رو در این جهت جابجا کرده بودی به من گفتی درسا می و فایا یورز یعنی که رابطه ها را تشخیص میدی و میدونی کی دوست کیه!به من میگی که من شیر هام یا من غذا نه هام به جای خواستن و نخواستن و تو امروز بهترین بودی جقدر با داشتنت خوشبختم فسقلی

تولدش مبارک باشه دردانه جان. تولدش برای منهم با خاطراتی همراهه. خدا رو شکر که خوبه و خوبین و امیدوارم همیشه در این روز شاد و سلامت در کنار هم باشین. ببوسش از طرف من!
توسط: پریسا در ژانویه 17, 2012
در 2:55 ب.ظ.
من هم تبریک می گم
توسط: ننه قدقد در ژانویه 17, 2012
در 3:22 ب.ظ.
الهی……….دلم می خواد بغلش کنم و یه گاز کوچولو از نرمی دستاش بگیرم.هنوز فکر اون روزا می لرزوندم.چی کشیدی تو….مبارکت باشه داشتنش .بوییدنش…….بوسیدنش……تولدت مبارک پسرک دوست داشتنی……….
توسط: خدیجه زائر در ژانویه 17, 2012
در 6:01 ب.ظ.
تولد پسر گلت مبارک باشه. همیشه سلامت و شاد و موفق باشه:)
توسط: ساناز در ژانویه 17, 2012
در 9:38 ب.ظ.