مادر شدن خیلی سخت بود و ما نمیدونستیم از بچه داری چند سکانس شاد و چند تا دلقک بازی و نهایتا یکی دو بار گریه در شب و روز و شب نخوابی دیده بودیم فکر میکردیم همینه دیگه اما اونی که ما دیده و شنیده بودیم خیلی فرق داشت با اینی که الان تجربه میکنیم هر ثانیه اش جدیده لذتهاش منحصر به فرده و نگرانیها و رنجهاش هم . پسرکم امروز یه کاری میکنه شبیه بوسیدن شاید هم داره آشغال پاشغالهایی رو که تو دهنش میزاره رو مزه مزه میکنه پاهاش رو میزاره کنارش و میشینه هم خونه میگه که بچه بوده اینطوری مینشسته امروز تو حموم بلافاصله آب وان رو جیشی کرد و تموم عروسکهاش رو از تو همون آب تو دهنش گذاشت من هم کاری نمیتونستم بکنم و گذاشتم که لذتش رو ببره .دندونهاش هفت تا شده دستهاش رو میگیره از میز و صندلی و بلند میشه و همونطوری راه میره و خودش رو به هر جا که بخواد میرسونه چد روزپیش رفته بودم برای بررسی پیشرفتهاش .پنج نفر نشستن و با قساوت تمام از بچه ام امتحان گرفتن اونهم چه امتحانی تا دلت بخواد سخت و یکی از اونها رو که باید چند تا مکعب رو از توی یک لیوان در میاورد و بعد اونهارو دوباره میانداخت داخل لیوانه پسره افتاد یعنی امتحان رو رد شد بدین ترتیب که مکعبها رو درمیاورد و ومحکم میکوبید دنگ دنگ به میز جلوش و بعد هم تو دهنش و خانومه جلوی چشمهای من یک ضربدر گنده گذاشت جلوی جواب امتحان و بعد رو به من گفت البته این خیلی سخت بود همه این رو میافتن حالا من نمیدونم چرا بچه مردم رو نا امید میکنن وقتی میدونن همه میافتن !!! خلاصه این اولین شکست زندگی پسرک بود و باید ازش درس بگیره یکی از دوستان هم لطف کرد همون شب یه اسباب بازی خرید که پسرک باهاش تمرین کنه و دل جمعی رو شاد کنه ولی همچنان فقط مکعبها بیرون آورده میشن و پرت میشن و خرده میشن.دیگه این که بابا اینها هم از وقتی کیان رو دیدن دیگه دل تو دلشون نیست هر روز زنگ میزنن و با آقا حرف میزنن ایشون هم چند تا دا دا و ماما تحولیشون میده و اونها هم ده گریه کن و بعدش هم که قطع میکنن دیگه ساکت میشه کلا میخواد دل اونها رو بسوزونه فکر کنم .خوب و اینهم انشای بود برای پسرک که بعدها شاید اگر سواتش رو داشته باشه بیا بخونه و امیدوارم که بهم بگه که مادر من سواد و نه سوات به امید اون روز………..

به به ببین کی اینجاست. معلوم هست کجائی دختر؟
توسط: سولماز در اکتبر 6, 2009
در 10:58 ق.ظ
سلام…حالا کجاشو دیدی……این تستها هیچکدوم درست نیست…دختر تیزهوش من تو بچه هام از همه ارومتر بود و گوشه گیر…..فقط از این روزها لذت ببر..
توسط: kh در اکتبر 6, 2009
در 11:00 ق.ظ
چه دیر به دیر! بوسش کن! فکر نکنم بتونه اینها رو بخونه!آخه بچه باکلاسه قراره انگلیسی یاد بگیره دیگه!
توسط: مریم در اکتبر 6, 2009
در 12:24 ب.ظ
فعلا که ما از انشاهای شما برای کیان خان لذت می بریم. تا کی نوبت خودش بشه.
توسط: پريسا در اکتبر 6, 2009
در 1:12 ب.ظ
Kheili pesaret shirine. hamishe shad bashi madare mehraban
توسط: nely در اکتبر 6, 2009
در 9:02 ب.ظ
داستان اون تست است که وقتی بچه بدنیا میاد و از ده. دوست من بچه اش دیر بدنیا اومده بود و بهش نه دادن گفتن پوست خیلی قرمز بوده و به من گفت چون سزارین نگران نباش ده رو به تو میدن. پسرم که بدنیا اومد بهش نه دادن! منم از پرستاره پرسیدم چرا ده ندادی مشکل چی بود گفت هیشکی ده نمی گیره چون تو رحم اکسیژن کم همه بچه ها رنگشون یه کم قرمز برای همین همه از دم نه! گفتم خب چه مرضی میگید از ده بچه تون نه گرفت بگید از نه نه گرفت. اینجا فهلن از این تستا نگرفتن همون تست های معمول فیزیکی بچه است و اینکه آیا حرف میزنه (تو بخون قان و قون) و چهار دست و پا راه میره و از این دست.
توسط: 40تیکه در اکتبر 8, 2009
در 6:55 ب.ظ