نگاشته شده توسط: dordaneh | ژوئن 15, 2009

دریغا ………….دریغ

 

ما هم دیروزدر سیدنی تچمع کردیم ،در عرض چند دقیقه مجوز گرفتیم نه ملیتمان برایشان مهم بود و نه اینکه حرفمان چیست فقط خواستند که در آرامش و امنیت حرفمان را بزنیم و خواستمان زا فریاد بکشیم نه کسی زخمی شد و نه به رویمان سنگ پرتاب کردند و نه خونی ریخت فریاد کشیدیم و دردمان از چشیدن طعم آزادی عمیق تر شد و باز هم رنجمان بیشترما رای دادیم و همین را خواستیم دریغا دریغ( غم این خفته چند خواب در چشم ترم میشکند)


پاسخ‌ها

  1. ای کاش آدمی
    وطنش را همچون بنفشه ها
    میشد با خود ببرد به هرکجا که خواست ….

  2. ادامه بدين. آفرين بر شما

  3. :(

  4. :(

  5. سلام لیلا جون
    دیشب خوابت میدیدم
    خوبی ؟ دلم برات خیلی تنگ شده
    کیان جان رو ببوس

  6. آي گفتي. آي گفتي. اينقدر دلم مي خواد يه روز برم يه جا مثل يك انسان آزاد، اون چيزي رو كه دلم ازش خونه فرياد بكشم. البته در آرامش. با احترام. چيزي كه اين روزها از خاطرمون رفته از بس كه اهانت شنيديم…

    دلمون براي كيان جان خان پنج ماه و پنج روزه خيلي تنگ شده… حتي تو اين هاگير واگير كمبود هواي آزادي…

  7. گاهی واژه‌ها گم می شوند، انگار که خط خطی می‌شوند، ورم می‌کنند و می‌ترکند و پخش زمین می‌شوند، این‌جور وقت‌ها بهتر است چیزی ننویسی، فقط نگاه کنی! دستم مدتی‌ست خفه شده اما چشم‌هایم پرکارتر شده‌اند، نوشتنم نیست اما دیدنم هست، خب… پس کاری را می‌کنم که می‌شود کرد.
    با وجود این می‌نگارم ولی کسی نیست که بخواندم و بداند تا چه اندازه دردمندم، به “تازه‌ترین طعم” من نیز که این روزها طعم خون گرفته سر بزنید.

  8. باید بودی و می دیدی که اینجا…

  9. مشکل اینه که ایرونی جماعت رو تو قلب دموکراسی هم ببرند ، غم مردمش دووونه اش میکنه…وگرنه مهاجرت راه چاره بود!

  10. فقط بغض ….

  11. ليلا جان حالا كه ما را اين همه دلبسته ي جوجويت كرده اي چرا نمي ايي كمي از او بنويسي …؟؟؟ ميان اين برزخي كه هستيم يك عكس كوچولو يا يك خبر كوتاه خيلي مي چسبد…


یک پاسخ بگذارید

پاسخ شما:

دسته‌ها