دارم خواب میبینم باز هم من تو راهروهای دانشگاهم دور همون فلکه ای که از چهار طرفش پله میخورد رو به پائین و بالاش یک گنبد خوشکل داشت روی همون پله های کنار کانون فیلم نشسته ایم با همون احساسات. از خواب میپرم دلم میگیره دوباره میخوابم چه خوب که باز ادامه داره ولی این دفعه دلتنگ ترم دلتنگ کسی که دیگه تو بیداری برام هیچ معنایی نداره و سالهاست فراموش شده دارم دنبال لوح تقدیری میگردم که جشن فارع التحصیلی به همه دادن من تو اون جشن نبودم نخواستم که باشم رفتم خودم رو گم وگور کردم همون روز تو راه برگشت بودم یادمه که میخواست خودش رو به من اثبات کنه میخواست یک بار هم که شده از من فعال تر باشه اما من نرفتم و میدونم که نقشه هاش بر آب شد وقتی برگشتم لوحم نبود فقط مال من گم شده بود میدونستم که برش داشته تنها یادگاری که از اون همه سال مونده بود بازم دنبالش نرفتم میدونم که بازم حرص خورد شاید برا همون بود که دیگه دلتنگش نیستم خوبه که آدم بیدار باشه باز بیدار میشم دلم میخواد بزنم زیر گریه انگار تازه همه چیز از دست رفته انگار یک نفر گم شده دستم دنبال کسی میگرده صدای پاهاش میاد خوبه که اون بیداره خوبه که نمیدونه من چه خوابی دیدم خوبه که یادم رفته و خوبه که دیگه دلم تنگ اونی که رفته نیست!
پی نوشت کاملا نامربوط: ممنون از توصیه های همگی اما درس حذف شد و من باز هم وقت کم دارم!

سلام دردانه جان
مثل اینکه من اولم!!! هورااااااااااااااااااااا
اومدم ازت تشکر کنم بابت لطفی که به کلاراد من داری.یک دنیا ممنوووووون. می بوسمت .
توسط: پروین در سپتامبر 23, 2008
در 5:09 ق.ظ
من نبودم چقدر مطلب نوشتي.
خوب كردي درست رو حذف كردي ولي معمولاً آدما براي كارايي كه دارن وقت كم مي آرن چه 1 كار باشه چه 100 تا كار سعي كن به بقيه درسات برسي ديگه عزيزم.
همه ماها خاطراتي داريم كه از فراموش كردنشون خوشحاليم. ني ني خوبه؟
توسط: مامان ارشك در سپتامبر 23, 2008
در 5:11 ق.ظ
تو زندگي بعضي لحظات هست كه آدم نمي خواد بمونه.در گذر زمان پاك مي كنه يادشون رو از ذهنش.اما گاهي ته دلت.توي تنهايات بازم بهشون فكر مي كني.حتي اگه غمگينت كنه.يه چيزايي هست كه مي آدو راه گلو رو مي بنده.مي تونم آرامش اول صبحت بعد از بيدار شدن رو درك كنم و فهميدن اينكه اينا همش خواب بود………….
توسط: هانا در سپتامبر 23, 2008
در 5:21 ق.ظ
اين که آدم خواب ببينه و تو خواب از اين چيزها ببينه و بعد بياد تو وبلاگش بنويسه منحصرا در کپي رايت منه و هرگونه استفاده ديگران کاملا آزاده چون نميشه که ديگران خواب نبينند ميشه؟
مهم اينه که آدم چند روز بعد از اين خواب ها مي تونه به حال عادي برگرده براي من که خيلي طول مي کشيد اما الان کمتره
توسط: حبيبي در سپتامبر 23, 2008
در 5:29 ق.ظ
خیر باشه…. خواب خواب.. خدا کنه خوابهای خوب ببینی همیشه…خوابهای خیلی خیلی خوب
توسط: آرتمیس خانوم گل گلاب در سپتامبر 23, 2008
در 9:22 ق.ظ
خيلي خوبه كه دلت تنگ اون آدمي كه نبايد باشه نيست ديگه.
توسط: تاتيانا در سپتامبر 23, 2008
در 10:06 ق.ظ
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند…
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد….
صدای پاهاش رو عشق است!که هست…
توسط: گیتی در سپتامبر 23, 2008
در 11:00 ق.ظ
و چه خوب که ادم دلتنگ کستنی که نباید باشد نباشد
چه خوب که آدم حتی در خواب هم عاقل باشد
دردانه جون اینکه تو یه فرشته با خودت داری بهم حس خیلی خوبی میده
حس پاک مادری…
توسط: بهاره در سپتامبر 23, 2008
در 5:12 ب.ظ
خدا نكشتت ليلا
از وقتي اين نوشتتو خوندم همش توي اون جشن فارغ التحصيلي هستم
عجبا
ني ني رو ببوس
توسط: مريم در سپتامبر 23, 2008
در 6:30 ب.ظ
ضمیر نا خود آگاه سرزمینی ست شگفتا غریبا
مثل سرزمین غوهم الود آلیس می مونه
آدمو به دلخواه خودش کجاها که نمی بره !
توسط: خاله بهار در سپتامبر 23, 2008
در 7:19 ب.ظ
من دانشگاه شما رفتم و تونستم خودم رو تو اون فضا قرار بدم کاملاً ولی نفهمیدم چرا لوح تقدیر رو تقدیم نکردند؟ بد جنسو بوده؟
توسط: مامان فراز در سپتامبر 24, 2008
در 10:46 ق.ظ
چرا بعضی ها اصرار دارند خودشان را به آدم اثبات کنند؟!
در ضمن من هم جای تو بودم درسم را حذف می کردم.
توسط: بانو ه دوچشم در سپتامبر 24, 2008
در 2:38 ب.ظ
خانوم گل ایشالله که همیشه خواب های خوب ببینی و هیچ وقت دلت نخواد گریه کنی . از همه این حرف ها گذشته حال نی نی مون چطوره ؟؟؟ مواظب خودت باش دوستم …
توسط: آرام در سپتامبر 25, 2008
در 5:13 ق.ظ
خوش به حالتون که اینقدر قشنگ می نویسین…
گاهی با بعضی نوشته هاتون عجیب احساس نزدیکی می کنم…
یه جور نزدیکی شیرین اما دردناک…!!!
توسط: آنی در سپتامبر 25, 2008
در 3:39 ب.ظ