کنار مبل ایستاده خودش هم میدونه که توانایی ایستادن رو پاهای خودش رو داره هی دستهاش رو ول میکنه یک قری میده و از شادی جیغ میکشه امروز بابایی رفت مسافرت اولین دندونش رو هم وقتی بابایی مسافرت بود دراورد لذتی داره دیدن اولین پیشرفتهای این جوجه اونهم برای منی که برای هر مرحله اش نگرانی دارم و منتظرم خدا رو شکر که تو سا لمی بقیه چیزها درست میشه فسقلی
پی نوشت : داشتم این نوشته رو میخوندم دیدم چقدر نوشته های اینطوری برای بقیه خوندنش کسل کننده است ولی نمیشه مادر بود و هم نفس یک موجود نیم 80 سانتی که از صبح که پا میشه هر دقیقه برات یک کار جدید میکنه و هیچ لحظه ایش شبیه لحظه دیگش نیست و از چیزهای دیگه نوشت .امروز بالشت رو گذاشت رو خودش و زیر بالشت خوابید ظهرش هم تو صندلی غذاش خوابش برد غرق در برنج و با دستها چرب و چیلی و تو این لحظه هاست که آدم از خوشی میمیره …



